| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
مارکوپولو در سفرنامه اش مینویسد: در راه چین به سرزمینی رسیدم که مردمانش هم از دزد میترسیدن، هم از پلیس
خدایا؛بضاعت من به قدری است که نمی دانم در حق آشنایان و دوستانم چه دعایی کنم اما می دانم که تو از حال آنان آگاهی پس بهترین ها را برایشان کرم نما..i
گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته...جاذبه ی زمین نیست...
جدیدا هرکدوم از بزرگ ترای فامیل گیر میگن چرا زن نمیگیری ، میگم چطوره دختر شمارو بگیرم ... و بحث همونجا متوقف میشه
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺻــﻒِ ﻧﻮﻧﻮﺍﯾﯽ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ :ایش گوسفنداشون رو فروختن از ده اومدن.......ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ :ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ اومده شهر , گله بی چوپون شد ما هم فروختیم اومدیم . . .
تو این فیلم خارجیا میخوان بچه رو شاد کنن.دست میبرن پشت گوشش یه بیسکوییت میارن میدن بهش شاد میشه اونوقت عمویه ما میخواست مارو شاد کنه پلکاشو برمیگردوند ما مث سگ میترسیدیم!!!