| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
داداشم مثل این شوفر اتوبوسا یه فلاسک چای گذاشته پایینِ میز کامپیوترش!همینطور که نگاش به مانیتوره خم میشم میارتش بالا...انگار قراره ماشین از جلو بیاد!
دختره استاتوس زده: من تو را میخواهم و تو او را میخواهی و او مرا میخواهد....چه تقدیر تلخیست زندگی.......نمیدونم درست فهمیدم یا نه ولی به نظر من یکی این وسط همجنس بازه.... نظر شما چیه؟ :(((((
بادمجون اول اسمش "بادم" بوده بعد میاد فیس بوک، اسمشو میزاره "بادمجون"
یکی از شرایط ازدواج من اینه که :.......کنترل تلویزیون همیشه دست من باشه :|والا بخدا ! شوخی که نیست بحث یه عمر زندگیه :((
پسره به دختره شماره داد و بعد یک ساعت اس ام اس بازی شروع شد این هم محتوی اس ام اس بازیشونه(دختره: سلام اسمت چیه چند سالته؟پسره: علی 26 یودختره: اسمت پسره:علی 26 یودختره: اسمت پسره:علی 26 یودختره: اسمتو این روند 30 دقیقه ادامه داشت تا پسره زنگ زد فهمید اسم دختره اِسمَت بود
برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد. یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست ! یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند با این که برادران نیرومندی دارم ؟! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست !
دردا که نگشت هر کسی محرم ما / آگاه نشد به دل ز بیش و کم ما / آنی که نشاندمش سخنها در گوش / دیدم که ز دور خنده زد بر غم ما / نیما یوشیج