بزن باران که امشب دلبرم مستانه می رقصد
شب افسونگرم لب بر لب پیمانه می رقصد
بده ساقی شراب آتشین مست و خرابم کن
که امشب دلبرم در مجلس بیگانه می رقصد
دلبرم
پاییز در راه است
با بی بهانه ترین لحظه ها
با نا ارام ترین عاشقانه ها
با پر بغض ترین غروب ها
اما به یاد میاورم روزی را که
من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
و
من باز عاشقت مانده ام