X
تبلیغات
رایتل

اس ام اس و خنده

جدیدترین اس ام اس ها ، بهترین وبلاگ اس ام اس و جوک با آپدیت روزانه

کمیسیون بانک ملی

دیروز مخ دختررو تو خودپرداز بانک ملی زدم باهاش دوس شدم.....

صبحش اس ام اس از طرف بانک ملی اومد که ,فکر نکنی یادمون رفته, گفتیم رفتین کافی شاپ اس ندیم...

مبلغ۲۰٠ هزار تومان از حسابتان بابت کمیسیون کار دیشب کسر شد

تاریخ ارسال: جمعه 31 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 12:09 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

دانشجوی فیزیک هسته ای

دانشجوی فیزیک هسته ای


تاریخ ارسال: یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 08:53 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

جوک امروز 26 شهریور 96

اینم جوک باحال امروز


تاریخ ارسال: یکشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 08:46 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

جوک اول مهر 96 بازگشایی مدارس

جوک ۲۰:

حال و هوای اول مهر امسال  

 معلم : سلام پسرای گلم حالتون چطوره ؟؟

دانش آموزان : سلام ، خوبم 

معلم : 

خب بچه ها میشه خودتون رو معرفی کنید 


_ علی ٧ تهران 

_ سهیل ٧ تهران  

 _ آرش ٧ تهران  

_ محمد ٧ تهران  

 معلم :  ااا بچه ها این مسخره بازیا چیه در میارین اگه اذیتم کنید مجبور میشم مدیر رو خبر کنم بیاد

 خانم اجازه 

 معلم : بگو 

 خانم تورو خدا به مدیر نگید میاد ریموومون میکنه 

بقیه:??

 معلم :  الان که صداش کردم حالیتون میشه 

  خانم اجازه 

معلم : چیکار داری ؟!

 خانم مدیر زیر آبه آفلاینه 

بقیه :

 معلم : اه دیوونم کردین 

 خانم اجازه 

 معلم : بلههههه ؟

  خانم اصل ندادین 

بقیه : 

 معلم : 

خانم اجازه 

معلم : بگو 

خانم زنگ تفریح بیاید پی وی کارتون دارم 

بقیه:

 معلم :  میخوام حضور غیاب کنم موسوی ؟! 

 آنلاین 

معلم :  رضایی ؟

آفلاین 

معلم : کافیییههههه 

 خانم اجازه ؟! 

 معلم : کوفت؟

 خانم اگه اذیتتون کنیم بلاک میشیم یا ریموو ؟!

 معلم : 

دانش آموز: 

تاریخ ارسال: شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 02:48 ب.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

پسر نوح


من به شدت معتقدم که... 









 اگر بجای پسر نوح؛ دختر نوح با بدان می نشست...

عمراً حضرت نوح قضیه رو اینقدر رسانه ای میکرد!!!

برچسب‌ها: جوک، جوک 96، جوک جدید، دختر، پسر
تاریخ ارسال: شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 08:32 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

دختر و معشوقه اش


دختری در کابل کتاب می‌فروخت و معشوقه‌اش را دید که به‌سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود.

به معشوقه‌اش گفت:

آیا به‌خاطر گرفتنِ کتابی‌که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از یورگ دنیل نویسندۀ آلمانی، آمده‌ای؟

پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم " کجا باید ببینمت" از توماس مونیز نویسندۀ انگلیسی، آمده‌ام.

دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سیب" از نویسندۀ آمریکایی، پاتریس اولفر را پیشنهاد کنم.

پسر گفت: خوب است واما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه   تماس می‌گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، ژان برنار رابیاوری؟

دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، ضمنا توصیه میکنم کتاب " هرگز تنها نمی‌گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی میشل دنیل را بخوانى.

بعد از آن ...

پدر گفت: این کتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟!

دختر گفت: بلی پدر، او جوانى با هوش و کوشا است.

پدر گفت: خوب است دختر دوست‌داشتنی‌ام، در اینصورت بهتر است کتابِ "من کودن نیستم" از نویسندۀ هلندى فرانک مرتینیز را هم بخواند.و تو هم  بد نیست کتاب "براى عروسی با پسر عمویت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس استانکوویچ ، را حتما بخوانی.


تاریخ ارسال: جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:43 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

هم صحبت خوب

هم صحبت خوب فقط این ... به جای اینکه سرش تو گوشیش باشه قشنگ بهت دقت میکنه >>>

برچسب‌ها: جوک، جوک 96، جوک تصویری
تاریخ ارسال: جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 09:57 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

داستانی از لئو تولستوی

روزی لئو تولستوی نویسنده معروف در خیابانی قدم میزد. ناخودآگاه به زنی تنه زد. زن شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش خور کرد، تولستوی کلاه از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و گفت:
مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن بسیار شرمنده شد و ضمن عذر خواهی فراوان گفت:
چرا شما خود را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی گفت:
شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:46 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 289 )
   1      2     3     4     5      ...      37   >>
صفحات