X
تبلیغات
رایتل

اس ام اس و خنده

جدیدترین اس ام اس ها ، بهترین وبلاگ اس ام اس و جوک با آپدیت روزانه

چی بگم والا ... عکس قلیون مد جدید موی پسرا

چی بگم والا ... عکس قلیون مد جدید موی پسرا


تاریخ ارسال: جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:02 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

هم صحبت خوب

هم صحبت خوب فقط این ... به جای اینکه سرش تو گوشیش باشه قشنگ بهت دقت میکنه >>>

برچسب‌ها: جوک، جوک 96، جوک تصویری
تاریخ ارسال: جمعه 24 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 09:57 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

جوک ضد دختر آذر 95

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 10:43 ب.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

داستانی از نادر شاه افشار

ایرانی همیشه زنده ...

احمدخان ابدالی که سرداران نادر شاه افشار بود هفت نقاشی بسیار زیبا نزد او آورد و گفت : اینها آثار یکی از استادان شهر هرات است که به پادشاه ایران زمین هدیه نموده ، همه نقاشی ها صحنه هایی از هفت خوان رستم همراه با بیت هایی از شاهنامه را در نشان می داد.
نادر پس از دیدن آنها به سردار خویش گفت :
این نقاشی ها بسیار زیباست و کیسه ایی زر به سردار خویش داد و گفت این کیسه برای هنرمند چیره دست این تابلو ها، سپس آن هفت تابلوی زیبا را نیز به احمد خان داد.
سردار نادر گفت اما این نقاشی ها را برای شما آورده بودم.
فرمانروای ایران نگاهی به او کرد و گفت در پایان شعر های این تابلو ها نوشته شده حکیم فردوسی علیه الرحمه , در حالی که من او را از هر ایرانی دیگری زنده تر می دانم ....


تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 10:27 ب.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

داستانی از لئو تولستوی

روزی لئو تولستوی نویسنده معروف در خیابانی قدم میزد. ناخودآگاه به زنی تنه زد. زن شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد.
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش خور کرد، تولستوی کلاه از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و گفت:
مادمازل من لئو تولستوی هستم.
زن بسیار شرمنده شد و ضمن عذر خواهی فراوان گفت:
چرا شما خود را زودتر معرفی نکردید؟
تولستوی گفت:
شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 09:46 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 1 نظر

دیوث چهارمی - عبید زاکانی

زنی که سر دو شوهر را خورده بود و شوهر سیمش در مرض موت بود،‌ بر او گریه می کرد و میگفت:
ای خواجه،‌ کجا می روی و مرا به که میسپاری؟
خواجه گفت: به دیوث چهارمی...

عبید زاکانی

تاریخ ارسال: شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 05:54 ب.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

چارلی چاپلین - زندگی

آموخته ام زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

چارلی چاپلین


تاریخ ارسال: جمعه 5 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:27 ب.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر

صائب تبریزی - بهشت

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیره گی بخت درون تو بوَد
گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

صائب تبریزی

برچسب‌ها: صائب تبریزی، بهشت، شعر
تاریخ ارسال: جمعه 5 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:56 ق.ظ | نویسنده: محمود | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 1861 )
<<   1     2      3      4     5      ...      233   >>
صفحات